چادرت را بتکان روزی ما را بفرست
ای که روزی دو عالم همه از چادر توست . . .
موضوعات مرتبط: مذهبی
برچسب ها: فاطمیه , شهادت حضرت زهرا , س
پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله :
عشق به وطن
نشانگر ایمان است
الخزائن صفحه 487
موضوعات مرتبط: جملات زیبا و حکیمانه ، مذهبی
برچسب ها: وطن , ایران عزیزتر از جان
خیالت جمع !
روزی می رسد ، مردی می آید
که می گیرد از این نامردها
تیر و کمان را
موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) ، ادبی ، مذهبی
برچسب ها: روزی می آید
یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ وَ یَا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ
ای آنکه گرفتاریهای سخت تنها به وسیله او بازگردد،
ای آنکه تیزی تیغ دشواری ها به او درهم شکسته شود،
موضوعات مرتبط: مذهبی
برچسب ها: آخر الزمان , دعا
مردم بیش از آنکه با عمر خود زندگی کنند، با احسان و نیکوکاری خویش زندگی می کنند، و بیش از آنکه به سبب فرا رسیدن اجل خود بمبرند، بر اثر گناهان خود می میرند.
امام صادق (ع )
موضوعات مرتبط: جملات زیبا و حکیمانه ، مذهبی
برچسب ها: حدیث , امام صادق , ع
در " بحار الانوار " روایت شده است که رسول خدا (ص ) فرمود : پروردگارم، مرا به چند خصلت دستور داده است:
تمام کارهای آشکار و پنهانم را تنها برای خدا انجام دهم.
از کسی که بر من ستم می کند ، در گذرم.
به هر کسی که مرا محروم می سازد، بخشش نمایم.
هر کس با من قطع رحم کرد، با او صله رحم کنم.
خاموشی گزیدنم برای تفکر، و نگاه کردنم برای اعتبار و پند گرفتن باشد.
" بوی گل محمدی " ؛
گزیده هایی از سنن النبی
علامه طباطبایی
موضوعات مرتبط: مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: سنن النبی , پیامبر , ص , مذهبی
آیت الله بهجت شیر آب حیاط را به اندازه یک شیر سماور باز کرده بودند و داشتند وضو می گرفتند .
گفتم : آقا محرم دارد می آید و من یک ماه برای تبلیغ می روم. سفارشی کنید که آویزه گوشم کنم. همان جور که وضو می گرفت ، تکیه داد به دیوار و آهسته گفت :
" آ سید محمد! سعی کن هر شبانه روزی یک مرتبه برای امام حسین علیه السلام گریه کنی . . . ".
( بر اساس خاطره یکی از شاگردان )
منبع : بر گرفته از کتاب رد پای سپید ، ص 57
موضوعات مرتبط: مذهبی ، برگزیده ای از کتابها ، امام حسین (علیه السلام)
برچسب ها: آیت الله بهجت , گریه بر امام حسین , ع
ناله جبرئیل زمان فرود به زمین هنگام ضربت خوردن مولا :
تهدمت والله ارکان الهدی . . .
" سوگند به خدا که ارکان هدایت در هم شکست . . . "
منتهی الامال / جلد 1
عظم الله اجورکم
موضوعات مرتبط: مذهبی
برچسب ها: شب قدر , ضربت خوردن مولا
مرحوم آیت الله سید علی قاضی می فرمود:
" محال است انسان به جز از راه سیدالشهدا ( علیه السلام ) به مقام توحید برسد . سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سید الشهدا( علیه السلام ) است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس ( علیه السلام ) است . "
منبع : ادب حضور آداب و مراقبات سیدالشهدا( علیه السلام )
استاد محمد تقی فیاض بخش
ناشر : فیض فرزان
ص 169
موضوعات مرتبط: مذهبی ، برگزیده ای از کتابها ، امام حسین (علیه السلام)
برچسب ها: سیدالشهدا , حسین جانم
از خاطرات جالبی که از حوزه نجف به یاد دارم، چگونگی یه زیارت آمدن مرحوم علامه امینی صاحب کتاب الغدیر بود. وقتی آن مرد بزرگ به حرم حضرت امیر علیه السلام می آمد ، کنار ضریح می ایستاد و می گفت : " السلام علیک یا مظلوم " و زار زار گریه می کرد .
منبع : خاطرات حجت الاسلام قرائتی 2
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
ص 123
موضوعات مرتبط: کتاب ، فرهنگی ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: علامه امینی , حضرت امیر المومنین , ع
کم ترین شرط ادب در لقای ولی الهی ( علیه السلام ) که اشراف بر ظاهر و باطن سالک دارد ، فراغ دل است ، چنان که خدا در طور سینا ، به حضرت موسی علیه السلام اولین شرط حضور را این چنین بیان می دارد که : ( فاخلع نعلیک ) : یعنی خود را از تعلقات فارغ کن، تا شنوای بر پیام من باشی . و زائر باید خود را از همه ی اشتغالاتی که او را به حال و هوای وطن باز می گرداند منصرف سازد.
منبع : ادب حضور آداب و مراقبات سیدالشهدا( علیه السلام )
استاد محمد تقی فیاض بخش
ناشر : فیض فرزان
ص 134
موضوعات مرتبط: کتاب ، مذهبی ، خدا ، برگزیده ای از کتابها ، امام حسین (علیه السلام)
برچسب ها: سیر و سلوک معنوی
مرحوم آیت الله بهجت می فرمود :
" بنده خیال می کنم فضیلت بکاء بر سید الشهدا ( علیه السلام ) بالاتر از نماز شب باشد ، زیرا نماز شب عمل قلبی صرف نیست، بلکه کالقلبی است ، ولی حزن و اندوه و بکا، عمل قلبی است ، به حدی که بکاء و دمعه از علایم قبولی نماز وتر است .
منبع : ادب حضور آداب و مراقبات سیدالشهدا( علیه السلام )
استاد محمد تقی فیاض بخش
ناشر : فیض فرزان
ص 34
موضوعات مرتبط: کتاب ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها ، امام حسین (علیه السلام)
برچسب ها: می کشی مرا حسین , نماز شب , روضه
با نوجوانی در جبهه مصاحبه کردند که کارش خنثی کردن مین بود. از او پرسیدند : تا کنون چند مین خنثی کرده ای ؟
گفت نشمردم، ترسیدم بشمارم غرور مرا بگیرد .
منبع : خاطرات حجت الاسلام قرائتی 2
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
ص 48
موضوعات مرتبط: شهدایی ، کتاب ، فرهنگی ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: غرور , نوجوانی , جبهه , دفاع مقدس
در زمان طاغوت، قرار ملاقاتی داشتم با شهید بهشتی ، برای اینکه بیشتر با ایشان صحبت کنم ده دقیقه زودتر رفتم. وقتی در زدم ایشان در را باز کرد و گفت ، قرار ما با شما ساعت 4 بود ، الان ده دقیقه به چهار است ، شما تشریف داشته باشید من ده دقیقه دیگر می آیم.
منبع : خاطرات حجت الاسلام قرائتی 2
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
ص 22
موضوعات مرتبط: کتاب ، فرهنگی ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: نظم , شهید بهشتی
ز آستان رضایم خدا جدا نکند
من و جدایی از این آستان خدا نکند
آجرک الله یا صاحب الزمان( عجل الله تعالی فرجه)
موضوعات مرتبط: مذهبی ، شعر
برچسب ها: تسلیت , شهادت امام رضا , علیه السلام
وارد انگلستان که می شوی تمام فروشگاه ها ، تمام شرکت های بزرگ و بانک ها مال یهودی هاست. خب قدرت دست همین هاست دیگر،یعنی شما توی کشوری وارد می شوی که همه چیز برای یهودی هاست . وقتی مدرسه شان تمام می شود انگار بخواهند یک کوشک را از پادگان بیرون بیاورند و ببرند به جای دیگر، انواع و اقسام پلیس های گارد می ایستند که چهار تا بچه یهودی دارند از آنجا بیرون می آیند. دیوار بتونی گذاشته اند جلوی در مدرسه بچه هایشان با ایستگاه های ایست و بازرسی ، انگار پادگان است.
بعد نگاه می کنی چیزهایی که در باره ما مسخره می کنند خودشان کامل رعایت می کنند. دخترانشان را خیلی زود شوهر می دهند و کلا زود ازدواج می کنند . حجاب هایشان کامل است . اعتقاد کاملی به مباحث دینی شان دارند . توی همین بحث ها بود که فهمیدم بزرگان یهودی تمام مبانی و مباحث ظهور را بهتر از ما می دانند .
منبع : کتاب " موکب آمستردام "
به قلم : بهزاد دانشگر
انتشارات مانا / ص 76
موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) ، کتاب ، فرهنگی ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: دینی , اعتقادی , ظهور , موکب آمستردام
روزی که ما رسیدیم لندن ششم یا هفتم محرم بود . دو سه روزی که من و بابا اونجا بودیم، هر رو حال بدی داشتیم. انگار قفل کرده بودیم. یک شب من خیلی به هم ریختم. گفتم خدایا ما هر سال این موقع هیئت یا روضه بودیم.
من ایران که بودم هیئت می رفتم، ولی هیئتی نبودم. هیئت رفتنم یک جورهایی شبیه آدم های معمولی جامعه بود که یک اسمی از امام حسین ( علیه السلام ) شنیده اند و گاهی هم دلشان لرزیده ، اما توی لندن بود که امام حسین ( علیه السلام ) را پیدا کردم و هیئتی شدم.
منبع : کتاب " موکب آمستردام "
به قلم : بهزاد دانشگر
انتشارات مانا / ص 60
موضوعات مرتبط: کتاب ، فرهنگی ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: هیئت , روضه , امام حسین , علیه السلام
کتابی در حدود 270 صفحه در مورد زنی که از همان کودکی روحیه ای خاص دارد . کتابی با حال و هوای زنانه که شما را از همان ابتدای کار با خودش همراه می کند و تا پایان داستان پیش می برد. عکس روی جلد شاید کمی جلب و توجه کند که برای پی بردن به داستان آن باید تا انتهای کتاب پیش بروید. روایت زندگی اشرف السادات منتظری ، مادر شهید محمد معماریان با قلم روان و شیوای اکرم اسلامی در انتشارات حماسه یاران هم اکنون به چاپ ششم رسیده است. خواندن این کتاب جذاب به علاقمندان داستان شهدا به ویژه بانوان سرزمینم به شدت توصیه می شود.
عکس روی جلد کتاب:
https://s4.uupload.ir/files/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_%DA%A9%D9%86_2z51.jpg
نوشته پشت کتاب :
مچ دست هایش را گرفتم.قدرتم را جمع کردم و همان طور که عقب عقب می رفتم، به زحمت می کشیدمش سمت خودم.پاهایش تکان می خورد و رد خون می ماند روی زمین. نگاهش از خاطرم دور نمی شود.مات شده بود. با کمک دو خانم بردیمش داخل حیاط خانه.رنگ به رخسار زن نمانده بود. زدم توی صورتش و فریاد کشیدم: " نفس بکش! " ولی بی جان تر از این حرف ها بود.محکم تر زدم شاید به هوش بیاید، فایده نداشت. دست انداختم و بچه را از شکم پاره زن بیرون آوردم، به این امید که حداقل بتوانم طفل معصومش را نجات دهم، ولی بدن سرخ و سفید نوزاد ماند روی دستم، بی اینکه مجال داشته باشد گریه کند و یا حتی یک نفس در این دنیا بکشد.
موضوعات مرتبط: شهدایی ، کتاب ، ادبی ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: معرفی کتاب , زنانه , چریکی , شهدا
مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر
بیاورم کلماتی شبیه حرمله را
سید حمید رضا برقعی
از دیروز عصر عجیب در حال و هوای روضه شش ماهه کربلا هستم و
به دستگیری این باب الحوائج سخت محتاج
خدایا!
به حق این جگر گوشه امام حسین (ع)
راه زیارت اربعین حسینی را برای همه مشتاقان حضرتش باز بفرما.
الهی آمین
موضوعات مرتبط: مذهبی ، شعر ، روز نوشت
برچسب ها: روضه , توسل , حمید رضا برقعی
حضرت احوال مردم کوفه را پرسیدند.
مجمع ابن عبدالله گفت : "دل ها به هوای تو، شمشیرها بر جفای تو."
دلت که با عملت یکی نباشد، کوفی می شوی!
منبع : کتاب " عطر عطش"
داستان های کوتاه کوتاه عاشورایی
به کوشش سارا عرفانی
موضوعات مرتبط: کتاب ، ادبی ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: عاشورا , حواسمان باشد , مردمان کوفه
فهم علی اصغری
برای سرباز حسین شدن ، یک حنجره داشتن هم کافی است ، به شرط آن که فهم علی اصغری داشته باشی . کاش علی اصغر حسین ، ما را " علی اصغر فهم " کند و به ما آن فهم و درک عمیق را بچشاند!
زمان یاری ، نحوه یاری و نوع یاری امام زمانمان را .
منبع :
کتاب " امضای کوچک "
نوشته : سید علی اصغر علوی
انتشارات بسیج دانشگاه امام صادق ( ع)
( در مورد حضرت علی اصغر(ع) ) - ص 216
موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) ، کتاب ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: امام زمان , حضرت علی اصغر , سرباز امام زمان , یاری امام
می گفت وقتی من سحر ها بلند می شوم و حال ندارم، اول یک روضه علی اصغر می خوانم و بعد نماز شبم را می خوانم . اول پاک و زلال می شوم و بعد با خدا مناجات می کنم . درها باز می شود ، هر وقت دیدید در بسته است ، خودتان را تطهیر کنید . یکی از جلوهای عاشورا، همین نصرت خداوند متعال و شفاعت است. شفاعت از طریق حضرت هم شفاعت کاملی است...
برداشتی از حجت الاسلام میر باقری
منبع : کتاب " امضای کوچک"
نوشته : حجت الاسلام سید علی اصغر علوی
انتشارات : بسیج دانشگاه امام صادق(ع)
موضوعات مرتبط: کتاب ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: حضرت علی اصغر , شفاعت , تطهیر , باب الحوائج شش ماهه
خبری با عنوان " توجیه المسائل غایبان کربلا " در صفحه مجازی یکی از روزنامه ها توجه مرا به خود جلب می کند. حسابی متاثر می شوم و احساس می کنم خیلی از ما ، برای یاری امام زمان خویش گرفتار همین توجیهات شده ایم . خدا کند که به حق باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس، بتوانیم یاری کننده امام زمان خویش باشیم و هیچ چیزی در این راه مانع ما نشود.
اللهم عجل لولیک الفرج
موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) ، مذهبی
برچسب ها: امام زمان , عج , حضرت عباس , ع
مداح هر چه خواند کسی گریه نکرد.از گودال و خیمه ها و خار مغیلان و هر چه بلد بود . صدایش داشت می گرفت. پیرمردی که کنارش بود گفت : " پسرم! تا گلو تر کنی، من چند بیت بخوانم؟ "
مداح گفت: " بله پدر جان ! بفرمایید . . . "
پیرمرد شروع کرد.
- علی اکبر من / شبه پیمبر من . . .
جمعیت زیر و رو شد. مثل ابر بهار گریه می کردند. مداح از دهیار پرسید: " کربلایی! این پیرمرد را می شناسید؟ "
دهیار گفت : " پدر چهار شهید است. "
منبع : کتاب " محموعه داستانک های عاشورایی ده "
انتشارات سوره مهر ص 39
موضوعات مرتبط: ادبی ، مذهبی
برچسب ها: حضرت علی اکبر , شهادت , داستانک , پدر شهید
نقاشی اش را پر کرد از خط های آبی.
خط کوچکی بر لب های نوزاد کشید .
لبخندی زد و گفت : دیگر علی اصغر تشنه نمی ماند.
منبع : کتاب " مجموعه داستانک های عاشورایی ده "
انتشارات سوره مهر صفحه 32
موضوعات مرتبط: ادبی ، مذهبی
برچسب ها: حضرت علی اصغر , داستانک , انتشارات سوره مهر
به توصیه یکی از علما از امروز این چنین برنامه چله عاشورا را شروع کردم :
1- خواندن زیارت مطلقه ششم امیر المومنین ( ع) { که در مفاتیح آمده }
2- 6 رکعت نماز به نیت نماز زیارت عاشورا ( سه تا دو رکعتی )
3- خواندن زیارت عاشورا به همراه صد لعن و سلام
4- خواندن دعای علقمه
به نیت برطرف شدن این ویروس منحوس و به نیابت از خانوم حضرت زینب (س)
باشد که مقبول واقع شود .
حسین جانم
موضوعات مرتبط: مذهبی ، روز نوشت
برچسب ها: زیارت عاشورا , چله , دعای علقمه , حسین جانم
چیزی از مال دنیا نداشتم به همین جهت نیازی به تنظیم وصیت نامه محضری نبود.
شب چهارم محرم با توسل به شش ماهه ارباب،قلم به دست گرفتم و چند خطی بر حسب وظیفه شرعی به عنوان وصیت نامه نوشتم . این که چقدر باز ماندگان به آن بخواهند عمل کنند را نمی دانم ولی باید اعتراف کنم احساس سبک شدن دارم . اگر وصیت نامه ندارید حتما شروع به نوشتن آن کنید . حداقل این است که با خودتان و خدای خودتان یک تصفیه حساب سر انگشتی می کنید.
یا علی اصغر (ع ) مددی
موضوعات مرتبط: مذهبی ، روز نوشت
برچسب ها: وصیت نامه , مرگ , مرگ نزدیک است
بنده طلعت آن باش که آنی دارد . . .
حسین جانم
موضوعات مرتبط: ادبی ، مذهبی
برچسب ها: حسین من , به هوای حرمت محتاجم
شکر خدا که باز هم به محرم رسیدیم.
امسال چه جوری از سفره محرم ، بیشتر بهره ببریم ؟!
حسین جان،
ما رو اهل معرفت به خودت قرار بده
از امروز چله زیارت عاشورا همراه با صد لعن و سلام و دعای علقمه
به نیابت از خانم حضرت زینب(س)
سلام بر محرم
سلام بر حسین(ع)
موضوعات مرتبط: مذهبی ، روز نوشت
برچسب ها: سلام بر حسین , ع
من دلم پیش کسی نیست ، خیالت راحت
منم و یک دل دیوانه خاطر خواهت . . .
اربابم حسین(ع)
موضوعات مرتبط: ادبی ، مذهبی
برچسب ها: حسین جانم , استقبال از محرم
شنیده بود که خطر داعش هست و باید مواظب بود. ترس و لرز وجودش را گرفته بود . ازمیان تمام دفعاتی که به سفر کربلا آمده بود این اولین باری بود که کاروان ، راهی سامرا می شد.نزدیک میدانی، همه افراد از اتوبوس پیاده شدند . دو سرباز عراقی، تفنگ به دست، افراد را زیر نظر داشتند و چند تایی شان هم کنار ماشین جیب استیشن و با لباس های مخصوص گارد ،در حال گفتگو بودند. مدیر کاروان به همراهی آقای غلامی که توضیحات لازم را قبل از پیاده شدن به افراد داده بودند، آنها را هدایت کردند داخل خیابانی که از بازار می گذشت.بازار خیلی شلوغ نبود ولی به دلایل مسائل امنیتی همگی بدون این که سرگرم مغازه ها شوند ، سریع رد شدند .
بعد از گذشتن از تفتیش های چند گانه ، وارد قسمت های سرپوشیده دالونی شکل می شویم و می رسیم به ورودی های امانت داری. خدا را شکر چیزی نداشتم که بخواهم برای امانت داری معطل شوم . گوشم دیگر انگار هیچ صدایی را نمی شنید و احساس هیجان خاصی بر من غلبه کرده بود.
دو سه نفری که جلویم بودند به طور سر سری از گیت عبور می کنند . من هم پشت سرشان می روم . چادر را که کنار می زنم قلبم انگار از جا کنده می شود . چشمم می خورد به گنبد طلایی و چشمم پر می شود از تاللو این بارگاه باشکوه .
اکثر هم کاروانی ها سریع وارد صحن می شوند . من اما یک دستم را به دیوار چوبی ورودی در می گذارم و دست دیگرم را از روی ارادت و احترام به روی سینه. اشک دلتنگی و شوق از گونه ام جاری می شود و حیران می مانم که چگونه به دو امام خود سلام دهم . ساده و بی تکلف لب باز می کنم و زبان می چرخانم :
" سلام یا امام هادی "
" سلام یا امام حسن عسکری(ع) "
خودتون ما رو هدایت کنید.
خودتون دست ما را بگیرید.
و در کنار شما بودن آرامشی است که هیچ کجای دیگر جهان پیدایشان نمی کنی.
موضوعات مرتبط: نویسندگی ، ادبی ، مذهبی ، داستانکم
برچسب ها: امام هادی , ولادت , نوه امام رضا , عید
پسرک روستایی دوان دوان از خانه حاج محمد خیاط بیرون آمد.پرچم سبزی که دوست داشت ،حالا با پول فروش انجیرهای درشت و رسیده حیاطشان که یک ماهی هم طول کشیده بود، آماده بود.البته حاج محمد خیاط هم می خواست در برپایی این جشن سهمی داشته باشد و به همین دلیل هم نصف دستمزدش را نگرفته بود. از سر کوچه که پیچید عطر نان تنوری بی بی خدیجه کل فضا را پر کرده بود . در چوبی خانه اش مثل همیشه برای اهالی روستا باز بود. همچنان که بوی گرم نان تازه با هیجانات افکارش برای سار و سوتی که می خواست راه بیندازد ، به هم می پیچید، صدای قاسم، نوه بی بی خدیجه را شنید که از پشت سرش صدایش می کرد:
" ها علی ، صبر کن! "
علی چرخی می زند و نگاهش به چهره آفتاب سوخته قاسم می افتد با همان یک دست لباس و شلوار کهنه و رنگ و رو رفته ای که اغلب می پوشید.
قاسم با لحنی مهربان به چشمهای علی زل می زند و می گوید :" تو که می دونی امسال بی بی یکی از گاوهاش مرده و دیگه نمی تونه قربونی بده. عوضش از صبح داره نون می پزه برای اهالی تالوش "
احساس دوست داشتنی تری از بی بی در کالبد علی تزریق می شود.آه ، بی بی چقدر مهربان بود !
قاسم با شیطنت خاصی ادامه می دهد : " تازه گفته نون هاش رو هم ما بریم براش پخش کنیم "
لبخند رضایتی بر چهره علی می نشیند و با خودش فکر می کند که چقدر این نان های دستپخت بی بی که به عشق مولا ، با ذکر های خاص خودش پخته می شوند تکه نوری می شوند که به دل و جان آدم می نشینند .
علی پرچم سفارشی اش را دو دستی به سمت قاسم بالا می برد و می گوید: "پس معطل چی هستی پسر؟! بعد از نصب این کتیبه و تزیین کوچه ها ،کلی کارهای دیگه هست که باید انجام بدهیم "
و هر دو تبسم لطیفی می کنند و بدون لحظه ای درنگ، پرواز کنان تا انتهای کوچه می دوند.
موضوعات مرتبط: نویسندگی ، مذهبی ، داستانکم
برچسب ها: عید غدیر , من غدیری ام , دهه ولایت و امامت , داستانکم5
دلم بی قرار که می شود می روم سراغ فیلم ها و عکس های حرم . دلتنگی چیز عجیبی است!
و گاه این بی قراری ها کار دست دلم می دهد و با یک بلیط قطار تکلیف خودم را روشن می کنم.
سعی می کنم بر هیجانات دیدنت کنترلی داشته باشم ولی باور کن دست خودم نیست.
همچنان که قطار نزدیک می شود ضربان قلبم ریتم تازه ای بر می دارد. همه احساسها که در واژه ها نمی گنجند!
بی قرار تر از قبل ، سوار تاکسی می شوم و در خیابانی که منتهی می شود به تو، چشمم به گنبد طلایی ات می افتد.
اشک دلتنگی ام سر می خورد به روی گونه و دستم به نشانه ارادت و احترام به روی سینه می رود.
" السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا(ع)
خیلی آقایی سلطان "
موضوعات مرتبط: نویسندگی ، مذهبی ، داستانکم
برچسب ها: زیارت , امام رضا جانم , دلتنگی , داستانکم4
خدا خودش کمک کند برای این که بتوانیم با آمادگی وارد ماه مبارک بشیم.
برنامه محاسبه نفس:
روز 21 ام : بیدار شدن دو ساعت قبل از اذان صبح
اعمال خوب امروز به نیابت از :
1-آیت الله مجتهدی تهرانی : هم او که دغدغه این داشت که از فرزندش حتی کروهی هم سر نزند و موقعی که یک بار پسرشان در حال پوشسدن شلوار بود به ایشان تذکر داده بودند شلوارت را بنشین بپوش . ایستاده پوشیدن مکروه است.
2-آیت الله مروارید : هم او که اگر کسی از ایشان سوالی می پرسید که یقین نداشت به راحتی پاسخ می داد " نمی دانم" و اگر پرسش کننده اصرار می کرد، بر " شاید" و " محتمل" است و با کمال احتیاط، نظر خود را بیان می کرد و وارد بحث و جدل نمی شد.
3- شهید محمد رضا تورجی زاده : هم او که همیشه دو ساعت قبل از نماز صبح به راز و نیاز می پرداختند . صدای گریه های ایشان بعضا موجب بیدار شدن دیگران می شد . این عبادت و راز و نیاز با معبود تا طلوع آفتاب ادامه داشت .
4- شهید محمد حسین فهمیده : هم او که امام خمینی (ره) درباره اش فرمود: "رهبر ما آن طفل 13سالهای است که با قلب کوچک خود با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد»
راستی دیروز هم تولد شهید عزیز" شهید ابراهیم هادی " بود.
و چقدر خوبه اگه کسی نگاه این شهید رو تو زندگیش چشیده باشه.
موضوعات مرتبط: شهدایی ، فرهنگی ، مذهبی ، چه جوری شهید بشیم ، محاسبه نفس
برچسب ها: تولد شهید ابراهیم هادی , شهید تورجی زاده
در طلب استقامت ورزید بالاخره لایق می شوید.
علامه قاضی
فاستقم کما امرت (هود-112)
موضوعات مرتبط: جملات زیبا و حکیمانه ، مذهبی ، محاسبه نفس
برچسب ها: علامه قاضی
داشتم با دختر کوچکم حرف می زدم. گفتم خدا به بنده هایش روزی می دهد . پس ما باید خوب باشیم، خدا را شکر کنیم، قرآن بخوانیم تا خدا به ما هم روزی بدهد. داشتم این حرفها را می زدم که با سوالی حرفم را برید . سوالی که تکانم داد : " مامان ، اگه قرآن بخونم ، خدا به من موز می ده؟ "
دستپاچه شدم . ترسیدم بگویم نه، بچه غصه بخورد. ترسیدم بگویم نه. اما در این محاصره جهنمی موز کجا بود؟ چرا باید امیدوارش می کردم وقتی که حتما امیدش نا امید می شد. فکر می کردم یک سال و نیم که محاصره ایم ، دیگر تمام این خوراکی ها را فراموش کرده است . گفتم : "آره . قرآن بخون . "
منبع : کتاب " پانصد صندلی خالی " ،روز نوشت های زنی در محاصره سه ساله الفوعه
انتشارات شهید کاظمی ، ص 23
موضوعات مرتبط: کتاب ، فرهنگی ، مذهبی ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: قرآن کریم , محاصره , جنگ , زن
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.