درباره وب

سرنوشت شما را دو چیز مشخص می کند:
1- انسانهایی که در طول عمر خود ملاقات می کنید.
2- کتابهایی که در طول عمر خود مطالعه می کنید.

 

لینک دوستان
جستجوی وب
لینک های مفید



شنیده بود که خطر داعش هست و باید مواظب بود. ترس و لرز وجودش را گرفته بود . ازمیان تمام دفعاتی که به سفر کربلا آمده بود این اولین باری بود که کاروان ، راهی سامرا می شد.نزدیک میدانی، همه افراد از اتوبوس پیاده شدند . دو سرباز عراقی، تفنگ به دست، افراد را زیر نظر داشتند و چند تایی شان هم کنار ماشین جیب استیشن و با لباس های مخصوص گارد ،در حال گفتگو بودند. مدیر کاروان به همراهی آقای غلامی که توضیحات لازم را قبل از پیاده شدن به افراد داده بودند، آنها را هدایت کردند داخل خیابانی که از بازار می گذشت.بازار خیلی شلوغ نبود ولی به دلایل مسائل امنیتی همگی بدون این که سرگرم مغازه ها شوند ، سریع رد شدند .

بعد از گذشتن از تفتیش های چند گانه ، وارد قسمت های سرپوشیده دالونی شکل می شویم و می رسیم به ورودی های امانت داری. خدا را شکر چیزی نداشتم که بخواهم برای امانت داری معطل شوم . گوشم دیگر انگار هیچ صدایی را نمی شنید و احساس هیجان خاصی بر من غلبه کرده بود.

دو سه نفری که جلویم بودند به طور سر سری از گیت عبور می کنند . من هم پشت سرشان می روم . چادر را که کنار می زنم قلبم انگار از جا کنده می شود . چشمم می خورد به گنبد طلایی و چشمم پر می شود از تاللو این بارگاه باشکوه .

اکثر هم کاروانی ها سریع وارد صحن می شوند . من اما یک دستم را به دیوار چوبی ورودی در می گذارم و دست دیگرم را از روی ارادت و احترام به روی سینه. اشک دلتنگی و شوق از گونه ام جاری می شود و حیران می مانم که چگونه به دو امام خود سلام دهم . ساده و بی تکلف لب باز می کنم و زبان می چرخانم :

" سلام یا امام هادی "

" سلام یا امام حسن عسکری(ع) "

خودتون ما رو هدایت کنید.

خودتون دست ما را بگیرید.

و در کنار شما بودن آرامشی است که هیچ کجای دیگر جهان پیدایشان نمی کنی.

 


موضوعات مرتبط: نویسندگی ، ادبی ، مذهبی ، داستانکم
برچسب ها: امام هادی , ولادت , نوه امام رضا , عید

تاريخ : ۱۴۰۰/۰۵/۰۴ | 22:38 | نویسنده : |