ماه منیر از اتاق نشیمن بلند گفت : " برای من توی لیوان چای نریزی ها."
آرزو یک دست قوری و یک دست چای صاف کن لب به هم فشرد و تا از ذهنش گذشت که مادر هر چیزی را صد بار یاد آوری می کند ، یاد حرف آیه افتاد . " آژو خانم ، یک چیز را شصتاد بار تکرار نکن . " قوری را گذاشت روی سماور و با استکان بلور و دو لیوان دسته دار توی سینی رفت به نشیمن .
منبع : کتاب " عادت می کنیم "
نوشته زویا پیزاد
موضوعات مرتبط: کتاب ، برگزیده ای از کتابها
برچسب ها: عادت می کنیم , زویا پیرزاد
تاريخ : ۱۴۰۴/۰۴/۱۰ | 9:0 | نویسنده : |
.: Weblog Themes By Pichak :.